قلبم
ساعتها زیر دوش مـے نشینـے بــﮧ کاشـے هاے حمام خیره مـے شوے...
غذایت را سرد مـے خورے...
ناهار را نصفه شبــ ، صبحانــﮧ را شام!
لباسهایت دیگر بــﮧ تــ ـو نمـے آیند ، همــﮧ را قیچـے مـے زنـے!
ساعتها بــﮧ یک آهنگ تکرارے گوش مـے کنـے
و هیچ وقتـــ آهنگـــ را حفظ نمیشوے!
شبها علامتــ سوالهاے فکرت را مـے شمرے تا خوابت ببرد!
« تنهائـے از تو آدمـے مـےسازد که دیگر شبیــﮧ آدم نیست »
.
.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 16:53 توسط omid
|