از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت را میدهد


وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن که من در آوردی درستش کردی


وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند


از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستد و
 با خوشرویی اشاره میکند که رد شویدر گرفتاری کارهای اداری کارمندی را میبینی که با حوصله  و خوشرویی کارت را انجام میدهد وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده استصفحه پیام هایت  را باز میکنی و میبینی که از او ایمیلی داری
وقتی از ترس خواب ماندن و دیر رسیدن از خواب میپری و
 ناگهان به یاد میاوری امروز تعطیل استلحظه راه افتادن برای سفری که منتظرش بودیوقتی علیرغم تمام گرفتاری ها روز تولدت رو فراموش نکردههر دو هم زمان یک حرفی را میزنید و بعد میگویید ((چه با هم )) و میخندیددور که میشود بر میگردد به نگاهی ،دست تکان دادنی و لبخندیکارش را رها میکند و با حوصله به درد دلت گوش میدهددر خیابان از جایی میگذری که خاطره ای دور اما شیرین با خود دارددیدن اولین قطرات باران روی شیشه خاک گرفته ماشینخسته و گرسنه به خانه میرسی و غذایی که دوست داری را در یخچال میبینیوقتی او را میخندانی دیدن یه سریال با کسی که دوستش داریلذت خوردن یه فنجون چایی داغ وقتی از سرما نوک دماغت یخ زدهوقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزندپیدا کردن جای پارک در جایی شلوغتماشای بچه کوچکی که با عروسک هایش  بازی میکند و با آنها حرف میزندوقتی نوزادی انگشتت را محکم میگیردهدیه ای که تو برایش خریده ای پوشیده استعجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماندمسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی استاس ام اس میزند که برنامه محبوبت شروع شده برو ببینفوت کردن قاصدکوقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افتهوقتی به کنسرت رفته ای و خواننده سکوت میکند تا تماشاگران بقیه ترانه را بخوانندصدایش کنی و بگوید جــــــــــــــــــــــانمصبح زود خیابان از باران دیشب هنوز خیس استصدای ترد برف زیر کفش هایتترکاندن حباب های نایلون های حباب دارپا برهنه راه رفتن روی چمنتماشای راه رفتن بچه ای که تازه راه افتادهبرنامه ریزی برای غافلگیری تولد یک دوستناگهان دسته ای پرنده را در آسمان آبی میبینی که با هم اوج میگیرند و چرخ میزنند روبروی دریا ایستاده ای تاگهان موج کوچکی ارام میرسد  به پایتآب دادن به گلدان ها ودیدن جوانه های تازه
باران نیمه شب تابستان
نسیم خنک ماه مهرلحظه بیدار شدن از خوابی بدپیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهروقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیردصبجانه روز تعطیلوقتی به جای خداحافظی میگوید....میبینمتوقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میایدبارها و بارها گوش دادن به آهنگی که او برایت فرستاده
هوای توی گل فروشی
بوی نارنگی نوبرانه
بوی عطر گل نرگس
 
کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنیوقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیادبوی اسکناس عیدی  تا نخورده لای کتاب آخر شب که همه خوایند ..آرامش و سکوت