دیدی پدر من هم بزرگ شدم
سلام پدر

دیدی یک روز من هم بزرگ شدم
دیدی یک روز هم رسید که همسایه ها
مرا ((مرد))خطاب کنند
دیدی بزرگ بودن
بزرگ شدن چقدر راحت است

خرجش تنها یک پک
تنها یک پک بود

راستی من هم مثل تو دوست پیداکردم
دوست هایی که با تو زمین تا آسمان فرق دارند

آنها مرا آن طور که دوست دارم می بینند
چشمهایشان دنبال بهانه نیست
دست هایشان کمربند را زنجیر نمی کنند
مرا محکوم به بیکاری نمی کنند
و هیچ وقت عادت به شکستن ندارند

پدر این روزها که از خانه دور شده ام حالم خوب تر است

اتاقم برای خودم تنها می خواند
گیتارم بی هیچ ترس از ورود تو می نوازد
و چشم هایم دگیر بارانی نمی شود

تنها دلم برای مادر تنگ شده
برای بوی نامحدود عاشقی اش

پدر این روزها
دوست هایم مرا مرد می دانند
به من می گویند قهرمان
فکرش را هم می کردی که بایک پک هم می شود قهرمان شد
فکرش را هم می کردی که خماری چیزی فراتر از یک درد است
چیزی فراتر از یک غم
خمار که می شوم تورا یادم می رود
دیگر صورتم از سیلی پی در پی تو نمی سوزد
و روحم دیگر با کنایه های تو خردو زخمی نمی شود

ای کاش مادر اینجا بود
دلم می خواست مثل همیشه با او دردل کنم
دوست دارم مثل همیشه به دور از چشم های ترسناک تو حرف دلم را برایش با گیتار بگویم
مادرم
این روزها از چشم هایم می ترسم
بد هیز شده اند
مادرم از کاویدن می ترسم
دست هایم این روزها دست خودم نیست
می ترسم بکارت هارا بدرم
چشم هایم هرز رفته اند

راستی مادر
نگذار خواهرم تنها بیرون برود
این روزها هر که خمار می شود دلش یاد شهوت می کند
چادرها را می کاوند برای هرزه دیدن
مادر به خواهرم بگو چادرت را ازترس به خودت سفت بچسبانی
می ترسم روزی هم چادر خواهر خود را بی حرمت کنم
مادرم دوست هایم این روزها کارشان شده هرزگی
بکارت ها می درند

مادر چند روزی است خودم را به حصار بسته ام
می ترسم من هم مثل دوست هایم هرزه شوم
از ترس بدنم را زخمی کرده ام

راستی مادر
این روزها بد دیوانه شده ام
صدای متال هرچه بلند تر می شود من بیشتر به هرزگی می رسم
مادرم می شود که محرم رسید
سر جانماز با حرمتت برای من و دوست هایم دعا کنی
می شود حسین را به مرد جمعه ها قسم بدهی
مادرم خیلی وقت است که می خواهم به خانه برگردم
اما
از خماری هایم خجالت می کشم