اجازه خدا!
سلام
خدا روزهای سردمان تمامی ندارد.روزهایی پر از کینه،پر از نفرت،پر از
دورویی،میدانی خدا راستش را بگویم بریده ام،زندگی با این آدمها زجر آور است
راستی خدا اشرف مخلوقاتی که از آن دم میزدی ماییم؟خدایا میدانی به اسمت
اینجا چه کارهایی میکنند؟خدا بگذار اینبار تقلب کنم جواب سوالهایم را هم
خودت بگو قول میدهم به کسی نگویم خدایا به چه جرمی پسر بچه در سرمای زمستان
میلرزد و کار می کند و آن آقازاده با ماشین گران قیمتش که بابایش با پول
همین مردم و ملت خریده جلوی پسر بچه ویراژ میدهد؟خدایا میخواهم از ته دل
فریاد بزنم...از این خفقان به تنگ آمده ام...اما نمیتوانم صدایی نیست که با
صدایم همسو شود من فقط تصویر صدا را دارم اینجا ساکت است و هیچ موجی از
صوت به گوش نمیرسد.
1.روزی تمام می شود
این لحظه های سرد
خورشید
را برای همین آفریده اند...
2.راستش احساس ميكنم خودم هم به شعارزدگي افتادهام و فقط چيزي ميگويم كه مثلا گفته باشم.
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ ساعت 16:38 توسط omid
|