برای حسین گریستن و یزیدی زیستن!
این عزا و غم مسئله ای نیست که زنده شود.غم با ما متولد می شود با ما نفس می کشد با ما شمع تولدمان را
فوت می کند با ما رشد می کند با ما پیر می شود و با ما می میرد.گویی این غم است که ما را خلق می کند و می میراند!
محرم آمده و بساط عزا را در کشور ما پهن تر کرده است.در کشور تاریک ما در کشور سیاه ما نمی توان
خندید لحظه ای برای خنده نیست.لحظه ها را برای خنده گرفتند.نمی توان در برابر ظلم و جور و ستم قهقهه زد
نمی توان در برابر جهالت خندید. باید به حال خودمان بگرییم اما برخی گریه ها چون خندیدن در برابر ظلم است.
عاشورا در راه است.بساط مداحی و هیئت و چای داغ فراهم.رخت عزا باید پوشید
بر سینه باید زد بر سر باید زد قمه در دست و سر را خونی باید کرد که تاسوعاست
که عاشوراست که حسین سرش جدا شد که ابوالفضل دستش قطع شد که خیمه ها سوختند
باید رخت سیاه پوشید اشک ریخت بدن را از شدت ضربات سرخ کرد عجبا این ملت
چه در فکر حسینند چه در فکر مظلومند.عاشورا تمام تاسوعا تمام خیمه ها دوباره
سوزانده شد پس چون این ماه بگذرد مردم پاک شده اند زلال شده اند قلب ها و دل ها
سفید شده اند پس خداوند عز وجل هم کاخی مفت در بهشت به مردم ارزانی خواهد کرد.
اگر این است عدل الله چه بد عدلیست این عدل الله.این بود رسم عاشورا.این بود پیام
های عاشورا.سرهای خونی،تن های زخمی،دستان خسته و رخت های سیاه بود اهداف
قیام حسین.بزن بر سینه و بر سر که بهشت ازآن توست.عقده ات را بر تبل خالی کن
بیازار همسایه ات را بیازار عابران را که بهشت برای توست.نعره بزن فریاد بزن یا
حسین صدای بدت را برای همه آشکار کن که آخرت برای توست.امروز حسین کجاست؟
در کجای دلهاست؟از قیام امام حسین آموختیم بر سر و سینه بزنیم که چون ثواب دارد
تا به بهشت رویم برای مردمی که در این جهان به آرزوهای خود نرسیدند و عاشورا
و امام حسین ابزاری هستند تا با آنها به این بهشت برسند.بهشتی که در آن سیب
است،سایه ی درختان است،رود و عسل است و حوری است اما خدا نیست عشق نیست.
این محرم اسباب تفریح و خوراک عده ای گشته ابزار عوام فریبی عده ای شده.این ملت
سیاه پوش آموختند از عاشورا مشکی پوشیدن را بر سر و سینه زدن را عزایی برپا کردن را.
تمام عمر برای یک سر سینه زدند اشک ریختند که آری روزی روزگاری در کربلا حسین
در مقابل سپاهی قرار گرفت و کشته شد و این پایان کار بود وقتی مردم می گریند هم
می گویند ملت ایران مسلمانند.گریستن در شرایطی که درد جامعه را فرا گرفته و فضای
آن مسجد یا آن هیئت با تقلید از ترانه های غمگین با پارچه های سیاه و در اوضاعی
که فرد به گریه تمایل دارد خودش را در شریط حسین قرار می دهد و از رنج دردهای
تمام زندگی اش یکجا می گرید.از عاشورا ملتی عزادار و ملتی غذادار مانده!ملتی که تا
بوی غذا بر مشامشان رسید گویی تمام مشکلات زندگی به اتمام رسید.لااقل این عاشورا
به کمک ملت گرسنه آمد.ملتی که برای ریا بر سر می زنند تا غذایی به خانه ببرند.
این است درس های قیام عاشورا.ملتی که مجبورند تظاهر کنند به عزاداری.عده ای
آمدند واقعه ی کربلا و عدم بیعت امام حسین با یزیدیان را بر آخرین ضربه ی حرامیان
بر سر حسین خلاصه کردند که اولی را زد نبرید دومی را زد نبرید سومی را زد برید.
بعد هم عذابی نازل شد.عده ای هم نژاد پرست از نژاد مغولان که خود را از نژاد
آریایی و مسلمانان را از تازیان می دانند و عقده های دینی ذهن آنان را فراگرفته است
می گویند" مرد که مرد به درک که مرد یک عرب مرد!"به هر حال باید به اراجیف
این دو گروه عادت کرد.
وقتی به مردم می آموزند و ذهن خلق را پر می کنند که یک عزاداری فلان ثواب را دارد و نشان دهنده ی شیعه بودن فرد است و مردم هم بر سر می زنند وقتی اقتصاد به چنین وضعی دچار می شود نفس کشیدن هم گران می شود مشخص است که ملت باید در هیئت های سینه زنی به دنبال غذا باشند.رسم غذاداری!با این واکنش های زننده و زشت با قمه زنی و آزار دیگران و داستان های باور نکردنی در هیئت ها و چهره ای منفی به جای گذاشتن از اسلام و حرام اعلام کردن عیدهای ملی و اسلام را در مقابل ایران قرار دادن مشخص است عده ای عقده های نژادی پیدا خواهند کرد و با زبانشان بر حسین خواهند تاخت!
آیا عزاداری و بر سر و صورت زدن نشانه ی شیعه بودن ماست؟آیا چنین حرکاتی نشانه ی
مسلمان بودن ماست؟آیا آزار مردم نشانه ی با خدا بودن ماست؟ما این گونه رسم حسین را زنده
نگه می داریم؟بر سر و صورت زدن نشانه ی شیعه بودن ما نیست.عزاداری و غم و رخت سیاه
پوشیدن نشانه ی حضور ما نیست.امروز قیام امام حسین را درک نکرده ایم.درک نکرده ایم
که حسین برای که و چه قیام کرد بیعت نکردن او را درک نکرده ایم.لبان تشنه ی او را سخنانش
را درک نکرده ایم.اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.این را درک نکرده ایم.بر سر زدن را آموختیم
اما مبارزه با ظلم و جهل را نیاموختیم.می توان به شکل دیگری شیعه بودن را نشان داد می توان
با مقابله با ظلم با بیعت نکردن با ظلم شیعه بودن را نشان داد.امروز همه ی ما با ظلم و ستم و
جنایت بیعت کرده ایم.سکوت ما بیعت است.سکوت ما در برابر جهالت سکوت ما در برابر ظلم
و جنایت.اگر از قیام امام حسین از بیعت نکردن وی با ظلم و ستم می آموختیم اگر اهل کوفه نبودیم
این گونه ظلم و جهالت را پرورش نمی دادیم.به جای گریستن برای سر حسین و بر سر زدن
برای شهادتش باید او را می شناختیم نه سرش را.اگر ادعا می کنیم شیعه هستیم و دین شیعه آزادگی
می پرورد در برابر ظلم بایستیم.به راستی آزاده باشیم.اسیر حرف دیگران نباشیم تابع دیگران
نباشیم فریب نخوریم.حسین مرد آزادگیست مرد استفامت است سنبل پایداریست.کسی که می دانست
72 تن در برابر 30 هزار تن ناچیزند با این حال جنگید ذلت نپذیرفت.با ظلم بیعت نکرد.
حکومت را رسوا کرد.بیاییم از او بیاموزیم.شیعه بودن را مردانگی و دلاوری را.
با ظلم بیعت نکنیم با ظلم بجنگیم.