بنام خدا

عشق چیست؟ مادرم گفته بود : عشق یعنی فرزند یعنی تو

 پدرم گفته بود : عشق یعنی همسرم

دخترم گفت : عشق یعنی عروسکم

 اقا مهدی گفت : عشق یعنی بچه ها یعنی حامد مهران حسین همه بچه ها

 خسرو گفت : عشق یعنی شیرین

 شیرین گفت : عشق یعنی خسرو

 فرهاد گفت : ....؟

 فرهاد هیچ نگفت .

فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند.

اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد

سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را

 ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند

چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد!

شاد باشید