عشق
بنام خدا
عشق چیست؟ مادرم گفته بود : عشق یعنی فرزند یعنی تو

پدرم گفته بود : عشق یعنی همسرم
دخترم گفت : عشق یعنی عروسکم
اقا مهدی گفت : عشق یعنی بچه ها یعنی حامد مهران حسین همه بچه ها
خسرو گفت : عشق یعنی شیرین
شیرین گفت : عشق یعنی خسرو
فرهاد گفت : ....؟
فرهاد هیچ نگفت .
فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند.
اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد
سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را
ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند
چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد!
شاد باشید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 18:3 توسط omid
|