وقتی خودت رو برای ملاقات عزیزترین کست اماده می کنی

وقتی با یه شاخه گل به دیدارش میری

به دیدار کسی که لحظه لحظه نفست صداش میزده و می گفته:ای همه کسم بیاااا

اما خودت خبر نداری که کسل ترین شخص برایش خودت هستی و دیگه ازت سیر شده.

چه حالی می شی اگه رو به روت وایسه و تو اولین نگاه قبل از همه چیز،بگه:

دیگه ازت سیر شدم...

نمی خوام حتی یه لحظه ریختت رو ببینم...

اون لحظه است که پر مرغ عشقت می شکنه

گل از دستت می افته و حتی یه لحظه هم اشکت بند نمیاد.

اون لحظه هستش که غرورت برای اولین بار همراه با بغضت میشکنه.

چه حالی پیدا می کنی؟