دانلود در ادامه مطالب



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 15:31 | نویسنده : omid |
یه نفر داشته توی دریا غرق میشده، بلند بلند داد میزده: کمک، من شنا بلد نیستم! غضنفر داشته رد میشده میگه: حالا من تنیس بلد نیستم، باید داد بزنم؟



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:11 | نویسنده : omid |
یکی از انتخاب های سخت زندگی بعد از امتحان نمیدونی جزوه رو شوتش کنی بیرون یا نگهش داری برای ترم بعد :))



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:9 | نویسنده : omid |
 از یه ایرانی میپرسن :
راسته که میگن شما اول فحش میدین بعدا سوال میکنین؟
 یارو میگه: گوه خورده، کی گفته؟


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:8 | نویسنده : omid |
بابام : پسرم اون چهارتا سیم که آویزونه رو میبینی ؟
من : آره !
بابام : خب دوتاشو بردار
من : برداشتم !
بابام : چیزی حس نمیکنی ؟
من : نه !
بابام : حالت خوبه ؟
من : آره !
بابام : خب پس به اون دوتای دیگه اصلا دس نزن چون برق داره !
من قضاوت رو به کارشناسان واگذار میکنم :|
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:5 | نویسنده : omid |
ﺍﺯ ﺳﺒﮏِ ﺳﻮﺍﻻﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﻮ ﮔﻮﮔﻞ ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯽﮐﻨﻦ ﻣﯽﺷﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪ
ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺘﻦ، ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﮔﻮﮔﻞ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ﮐﻨﻪ
ﻣﺜﻼ ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯽﮐﻨﻦ :
ﻣﻦ ﻫﺎﺭﺩ ﺩﯾﺴﮏِ ﺍﮐﺴﺘﺮﻧﺎﻟﻢ ﻭ ﮐﻪ ﻭﺻﻞ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﻟﭗﺗﺎﭖ ﻗﺮﻣﺰﻡ
ﺍﻭﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺳﺒﺰﺵ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﯽﺷﻪ !
ﻭ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﻥ ﮔﻮﮔﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ :
ﺍﻟﻬﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ، ﭼﺮﺍ ﺧﻮ ؟؟ ! ؟ !
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:5 | نویسنده : omid |
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺪﻝ ﺑﺎﻻﺷﻮ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ،
ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻪ :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﺸﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯼ؟
ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ !!!
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:3 | نویسنده : omid |
ساق پا چیست ؟
وسیله ای برای یافتن میز در تاریکی !
یعنی دردی داره که آموزش سربازی اون درد رو نداره
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:3 | نویسنده : omid |
ماجراهای جالب آقوی همساده : "ازدواج اجباری !" آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سرمون کردیم،یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده... آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم 3روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن،جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون اومد تست کرد دید نمکش کمه 4امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن 48سال رفتیم حبس... ها ها ها ها ها... راستی دخترمون هم 20سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد! ینی از هر نظر داغونما له له !!



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:2 | نویسنده : omid |
یکی از تلخ ترین خاطرات دوران مدرسه وقتی بود که بعد از امتحان معلم برگه های امتحانو میداد و هرچی صبر میکردیم نوبت برگه ی ما نمیشد. بعد معلم میگفت برگه ها به ترتیب نمره س.....



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:1 | نویسنده : omid |
ایران: کشوری است که مردمش پس از خستگی مفرط ناشی از سه ماه خواب سنگین زمستانی، سیزده روز خوب استراحت کرده وسـپس وارد سه ماه چرت بهاره می شوند تا برای سه ماه تفریح تابستانی آماده شوند!!!



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:0 | نویسنده : omid |
آرنج وقتى میخوره یه جایى یه جورى درد میگیره انگار مدت ها منتظر چنین لحظه اى بوده!!



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:59 | نویسنده : omid |
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺰﺍﯾﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﺎ ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﻣﯿﺸﻪ!!!



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:59 | نویسنده : omid |
کلی پول نرم افزار میدی بعد قبل نصب میپرسه آیا قوانین ما رو قبول داری ؟
خب مثلا فرض کن من قبول نداشته باشم چه غلطی میتونم بکنم؟؟!
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:59 | نویسنده : omid |
پسری به یک دختر ریاضی درس می‌داد . . . پسر دختر را بوسید . . . دوباره بوسید . . . و گفت: . . . این عمل را جمع می‌گویند . . .!!! دختر پسر را بوسید . . . پسر گفت: . . . یکی از بوسه‌هام کم شد . . . این را تفریق می گویند . . .!!! بعد یک دیگر را در آغوش گرفتند . . . و هم دیگر را بوسیدند . . . و گفتند: . . . این ضرب نام دارد . . .!!! ناگهان پدر دختر وارد شد . . . و این صحنه را دید . . . پدر دختر آمد . . . پسر را مانند سگ زد . . . و از بالای پله مث گه به پایین انداخت . . . و گفت: . . . این را تقسیم می‌گویند . . .!!!



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:58 | نویسنده : omid |
ما خوشگلا ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعله
از اتاق فرمان اشاره میکنن گُوه نخور
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:57 | نویسنده : omid |
مﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺎ ﭘﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ
ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ
ﺗﻌﻬﺪﺍﺕ ﺑﯿﻦ ﻃﺮﻓﯿﻦ:
ﻣﻦ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ (ﭘﺸﻪ ﮐﺶ) ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﺍﻭﻧﺎﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻥ ﻏﻨﯽ ﺳﺎﺯﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﻦ ﺭﻭ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﻨﻦ!...
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﺩﻡ ﮔﻮﺷﻢ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﮐﻨﻦ
ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻩ!
ﺳﺎﯾﺮ ﺗﻮﺍﻓﻘﺎﺕ ﻫﻢ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﺲ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻧﻤﯿﮕﻢ؛
ﺩﻭﺭ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﻫﻢ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﺗﯿﺮ ﻣﺎﻫﻪ و گزینه ها ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻩ!


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:56 | نویسنده : omid |

چقدر سخت آغاز کردیم و

    چه آسان به پایان رسیدیم.....!!!

 

و این داستان ادامه ندارد.....

 

 

آخرین حرف:

                                  رفتی اما یک دنـــــــیا آغوشتـــــ را بــه من بدهکارے !

 



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:52 | نویسنده : omid |

رفتم اما بدون بی تو هیییییچم.........

من بی تو یعنی مرگ....

مرگ یه دنیا آرزو

یعنی حسرت......

حسرت یک عمر آرامش

یعنی حسرت آغوش تو

رفتم شریف اما تا ابد عاشقت می مونم

من تو رو می پرستم ماه من



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 9:51 | نویسنده : omid |

 .

.

.

تقدیم به نگاه زیبای شما عزیزان

باقی در ادامه مطالب



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 14:7 | نویسنده : omid |
چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزي سوار تاکسي شده بود و به دفتر BBC
 
براي مصاحبه مي‌رفت. هنگامي که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم
 
ساعت صبر کنيد تا من برگردم.
 
راننده گفت: “ نه آقا! من مي خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنراني
 
چرچيل را از راديو گوش دهم” .
 
چرچيل از علاقه‌ي اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک 
اسکناس ده
 
پوندي به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: “گور باباي چرچيل! اگر بخواهيد،
 
تا فردا هم اين‌جا منتظر مي‌مانم!”
 


تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 14:6 | نویسنده : omid |
شب آرامی بود

در ادامه مطالب



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 11:0 | نویسنده : omid |
تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 | 11:2 | نویسنده : omid |
ردیف شرح تاریخ شروع تاریخ پایان
1 ثبت نام دانشجویان شنبه 1393/06/08 چهارشنبه 1393/06/12
2 شروع کلاسها شنبه 1393/06/15
3 ترمیم و ثبت نام با تاخیر دوشنبه 1393/06/24 چهارشنبه 1393/06/26
4 حذف تک درس سه شنبه 1393/09/18 چهار شنبه 1393/09/19
5 پایان کلاسها پنج شنبه 1393/10/04
6 تاریخ ارزشیابی پنج شنبه 1393/09/20 پنج شنبه 1393/10/04
7 دریافت کارت ورود به جلسه شنبه 1393/09/29 پنج شنبه 1393/10/04
8 امتحانات پایان نیمسال شنبه 1393/10/06 یک شنبه 1393/10/21
9 مهلت ارسال نمره به آموزش  شنبه 1393/10/27

برچسب‌ها: انتخاب واحد, دانشگاه, بويين زهرا, انتخاب رشته كنكور, جواب اوليه كنكور

تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 19:13 | نویسنده : omid |
بابام : پسرم اون چهارتا سیم که آویزونه رو میبینی ؟
من : آره !
بابام : خب دوتاشو بردار
من : برداشتم !
بابام : چیزی حس نمیکنی ؟
من : نه !
بابام : حالت خوبه ؟
من : آره !
بابام : خب پس به اون دوتای دیگه اصلا دس نزن چون برق داره !
من قضاوت رو به کارشناسان واگذار میکنم :|


تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:19 | نویسنده : omid |
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺪﻝ ﺑﺎﻻﺷﻮ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ،
ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻪ :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﺸﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯼ؟
ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ !!!


تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:18 | نویسنده : omid |
ساق پا چیست ؟
وسیله ای برای یافتن میز در تاریکی !
یعنی دردی داره که آموزش سربازی اون درد رو نداره


تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:17 | نویسنده : omid |
یکی از تلخ ترین خاطرات دوران مدرسه وقتی بود که بعد از امتحان معلم برگه های امتحانو میداد و هرچی صبر میکردیم نوبت برگه ی ما نمیشد. بعد معلم میگفت برگه ها به ترتیب نمره س.....



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:17 | نویسنده : omid |
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺰﺍﯾﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﺎ ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﻣﯿﺸﻪ!!!


تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:16 | نویسنده : omid |
پسری به یک دختر ریاضی درس می‌داد . . .
پسر دختر را بوسید . . .
دوباره بوسید . . .
و گفت: . . .
این عمل را جمع می‌گویند . . .!!!
دختر پسر را بوسید . . .
پسر گفت: . . .
یکی از بوسه‌هام کم شد . . .
این را تفریق می گویند . . .!!!
بعد یک دیگر را در آغوش گرفتند . . .
و هم دیگر را بوسیدند . . .
و گفتند: . . .
این ضرب نام دارد . . .!!!
ناگهان پدر دختر وارد شد . . .
و این صحنه را دید . . .
پدر دختر آمد . . .
پسر را مانند سگ زد . . .
و از بالای پله مث گه به پایین انداخت . . .
و گفت: . . .
این را تقسیم می‌گویند . . .!!!


تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:16 | نویسنده : omid |