از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

ثروت بدون زحمت - دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت - سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان - تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار


این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:51 | نویسنده : omid |
  

برآن چه گذشت ،

   آن چه شکست ، 

آن چه نشد...

  حسرت نخور ؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد...

 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:50 | نویسنده : omid |
http://axgig.com/images/46854559513152416765.jpg



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:50 | نویسنده : omid |
 

 
بده در راه خدا من به خدا محتاجم
من به بخشندگی آل عبا محتاجم

از قنوت سحر مادرتان جا ماندم
پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم

دود این شهر مرا از نفس انداخته است
به هوای حرم کرب و بلا محتاجم

چقدر گریه کنم تا نبری از یادم
در سرازیری قبرم به شما محتاجم


تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:49 | نویسنده : omid |
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویرانمی کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده میگیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی

تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند؟

 

دست گیری... یا(((مرگ انسانیت)))
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران


تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:48 | نویسنده : omid |



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:48 | نویسنده : omid |
1-مستاجر و صاحب خانه ای دعوایشان شده است: 
-من این حرف ها سرم نمی شود ، فردا اسبابت را به خیابان می ریزم...

- من با این بچه ها چه کار کنم؟!
-مشکل خودته !

 

2-بیماری اورژانسی را به بیمارستانی رسانده اند...
-پنج میلیون علی الحساب می ریزید...
-سه صبح؟! از کجا؟!!!
- مشکل خودته !


3-دانشجو به دنبال استاد می دود...
-استااااااد ... به خدا مشکل پیش آمده بود... نتوانستم بخوانم... فقط یک نمره است !!
-بگو بیست و پنج صدم ... مشکل خودته...

درد دارد به خدا... مشکل خودم... مشکل خودت....


مشکل من ، مشکل خداست! باید حل اش کند... اگر هم نکرد دادم به آسمان است
که چرا؟!!!! که خدااااااااااااا !


آن وقت...
مشکل خودت است؟! در این دنیا مشکلی هم هست که برای یک نفر باشد؟!...
گرفتار نمی شویم؟... مریض نمی شویم؟... مستاصل نمی شویم؟...
ترس دارد... تن آدم می لرزد...


فحش بده ! داد بزن ! قبول نکن ! ولی به هیچ کس نگو که مشکل خودت است...


خدا می شنود...

 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:48 | نویسنده : omid |
جبران خلیل جبران می گوید، روحم را هفت بار سرزنش کردم :


1.بار اول وقتی که تلاش کردم با سوء استفاده از ضعیف،

خود را ارتقاء دهم.


2.بار دوم وقتی که پیش کسانی که می لنگیدند

وانمود می کردم که چلاقم.


3.بار سوم وقتی که موقع انتخاب به جای سختی،

راحتی را انتخاب کردم.


4.بار چهارم وقتی که اشتباه کردم و خودم را

با اشتباهات دیگری تسلی دادم.


5.بار پنجم وقتی که به خاطر ترس رام شدم و بعد با

صبر و حوصله ادعا کردم که قوی هستم.


6.بار ششم وقتی که جامه هایم را بالا نگه

داشته بودم تا با خاک زندگی برخورد پیدا نکند.


7.بار هفتم وقتی که سرود ستایس خداوند را می خواندم

و آن خواندن را عملی پرهیزکارانه در نظر گرفتم. 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:47 | نویسنده : omid |
عکس های طنز و خنده دار ! ( خنده بازار دااااااااااغ )



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:47 | نویسنده : omid |



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:46 | نویسنده : omid |

روزی خواهد رسید که جسد من روی ملحفه سفید تخت بیمارستانی قرار خواهد گرفت؛ بیمارستانی که عده ای در آنجا می میرند و عده ای به دنیا می آیند. لحظه ای فرا خواهد رسید که پزشکان مرگ مغزی مرا اعلام می کنند و می گویند، زندگی من به پایان رسیده است.
وقتی این اتفاق افتاد، دوست ندارم به من دستگاه احیاء تنفس مصنوعی وصل کنید. تخت بیمارستان را بستر مرگ من ندانید، بلکه آن را جایگاه تولّدی دیگر تصور کنید؛ بگذارید جسم مرا از آنجا ببرند و با اهدا اعضای بدنم، به دیگران زندگی دوباره ای هدیه کنید.
چشمان مرا به کسی بدهید که هرگز طلوع خورشید، صورت زیبای یک نوزاد و عشق را در چشمان محبوب خود ندیده است. قلبم را به کسی بدهید که تا به حال قلب فرسوده اش فقط برایش درد و رنج به ارمغان داشته است. خون جاری در رگهایم را به نوجوانی بدهید که دچار سانحه ی تصادف شده و نیازمند خون است تا بتواند زنده بماند و بازی کردن نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که هرهفته مجبور است دیالیز شود.
همه استخوان ها، ماهیچه ها و بافت های بدنم را از هم بشکافید و ببینید به وسیله آنها چگونه می توانید به پسربچه ای معلول کمک کنید تا دوباره راه برود. همه ی سلول های بدنم را کالبد شکافی کنید و در صورت لزوم آنها را کشت دهید تا بتوانید به پسربچه ای کرو لال کمک کنید حرف بزند و وقتی توپ بازی می کند، فریاد بکشد، تا دختر بچه ای بتواند، صدای چکیدن قطره های باران روی پنجره اتاقش را بشنود.
باقیمانده جسدم رابسوزانید و آن را خاکستر کنید و پای بوته ی گیاهان بریزید، تا آنها بهتر رشد کنند.
اگر می خواهید چیزی را دفن کنید، آن چیز جسم و جسد من نیست، گناهان، تقصیرات، معایت و بدی هایی که به دوستانم کرده ام را دفن کنید. روحم را به دست خداوند بسپارید و بدیهایم را به دست شیطان و از خداوند برایم طلب مغفرت کنید.
اگر دوست داشتید یاد مرا زنده نگه دارید، به افرادی که به شما نیاز دارند، کمک کنید یا جمله ای محبت آمیز به آنها بگویید.اگر همه کارهایی که از شما خواسته ام را برای انجام دهید، همیشه زنده خواهم بود.
«روبرت.اِن.تست»

 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:45 | نویسنده : omid |
دختر بچه پولهایش را برداشت و رفت مغازه ی سر کوچه آقا معجزه داری؟

مغازه‌دار پرسید: ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ 
دحترک گفت: ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ‌ﺗﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻪ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ‌ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ‌ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ‌ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ. 
- ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﻣﺎ این‌جا ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ‌ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ. 
ﭼﺸﻢ‌ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ‌ﻣﯿﺮﻩ، ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ. 
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍیی ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟ 
و بعد ﭘﻮﻝ‌ﻫﺎی دخترک ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ی ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ! 
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ‌ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ‌ﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟ 
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ. ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ‌ی ﺍﺿﺎﻓﻪ‌ﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ. ﻫﺰﯾﻨﻪ‌ی ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ. ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ. 
دکتر ارنست گروپ، رییس سابق بیمارستان هانوفر آلمان، چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس علمی مطرح کرد… و اون مرد جراح کسی نبود جز… پروفسور مجید سمیعی.



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:45 | نویسنده : omid |
دکتر نیستم...

اما برایت 10دقیقه راه رفتن،روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،

تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست،اما دیوانگى قشنگ تر است..

برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم،تا بفهمى

هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد..

بهت پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى..

یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست..

دکتر نیستم،اما بهت پیشنهاد میکنم که شاد باشى!

خورشید،

هر روز صبح،

بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند..!

هرگز منتظر فردای خیالی نباش ... سهمت را از شادی زندگی همین امروز بگیر.

فراموش نکن مقصد همیشه جایی در انتهای مسیر نیست.

مقصد لذت بردن از قدم هاییست که بر می داریم.

چایت را بنوش،نگران فردا مباش،از گندم زار من و تو مشتی کاه می ماندد برای بادها...



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:44 | نویسنده : omid |
تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:43 | نویسنده : omid |
تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 11:42 | نویسنده : omid |

حالم خوبه؛ دنیام شاده

دوستت دارم فوق العاده

قلبم عاشق؛ حسم نابه

دوستت دارم بی اراده

دوست داشتنت امتیازه

دوستت دارم؛ بی اندازه

دوستت دارم؛ فوق العاده

بی اراده؛ خیلی ساده دوستت دارم

بی اجازه بی اندازه؛این یه رازه

دوستت دارم

با تـو آرامـش من جـوره...هیشکـی مـثل تـو؛ تـوی دنیـاش نیسـت



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:39 | نویسنده : omid |

ارم بر میگردم پشیمون شدم

بدون تو روزام جهنم شده

واسه من یه دنیا می ارزید نگات

تو نیستی؛ ی دنیا ازم کم شد

دارم بر میگردم نجاتم بدی

منو پس بگیری از این دلهره

از این ساعتهای پر از بی کسی

که داره وجود منو میخوره

دارم بر میگردم هوا ابریه

شاید زیر بارون ببخشی منو

شاید چترتو رو سرم وا کنی

شاید خیلی آسون ببخشی منو

دارم بر میگردم پشیمون شدم

تو قلبت ی جایی رو وا کن برام

می ترسم بیام و جوابم کنی

دارم بر میگردم دعا کن برام

دارم از دست دلم دق میکنم....



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:39 | نویسنده : omid |

هنوزم به ی معجزه دلخوشم

گره های کوره منو باز کن

منو نه به چشم گناه های من

به چشم خدایی برانداز کن

شبیه تو دستی ندیدم هنوز

که دلتنگیامو نوازش کنه

خدا پاک کن اشکمو حالمو...

نذار گریه بیشتر خرابش کنه

حاضــِﺮم هـــَـر کــ ـاری ﺑـُـکـُﻨــَم تا بـــَـرگـَـردم به روزایـــﯽ کــه خیلیـْـ هــ ﺎ رونمـــی شناختـَـــــ ـم

بعضیا فقط با حرفاشون میتونن حالتو خراب کنن....



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:38 | نویسنده : omid |

همیشه اون که دل خوشیت میشه

یا نمیاد ... یا دیر می کنه

جز حس و حالی که بهت دارم

همه چی زود تغییر می کنه

تنها کسی هستی که دل کند و

برای موندنش ..تلاش کردم

توو زندگیم غیر از تو هرکی بود

قبل از خداحافظ...رهاش کردم

هر جا که هستی خوش باش کاری باهات ندارم

کینه ای از غرورت توی نگات ندارم

می سپرمت به صاحب بارون پشت شیشه

خدافظی نکردی رفتی واسه همیشه...

کمک کن تا نفس مونده به آغوش تو برگردم

ولی با گریه اینبارم میگم خیلی دوستت دارم



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:38 | نویسنده : omid |

من از درد با تـو نبودن پـرم
من هـرشـب هـواتـو بغل می کنـم
محاله دوبـاره رسـیدن به تـو
ولی تو خیـال تو سـر می کنـم
نمیشـه تصـور کنم نیسـتی
کنار من از جـای خالیـت پره
یه دنیـا شده بینمـون فـاصله
وجـودم رو این دلهـره می خـوره
یه سیگار و تنهـایی و کـوچه ها
دارن خلوتـم رو رقـ ـم میزنن
از اون عشقی که مینوشتی برام
فقـط خاطراتش شده سـهم من
ببیـن دارم از یـاد تـو میـرم و
تـو عین خیالت کـه نیست چـی شده
تـو اصلأ حواسـت به عشقت نبود...
ببین کـه دلت عاشق کی شـده

لعنت به پاییـــ ـــز...



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:37 | نویسنده : omid |
تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:30 | نویسنده : omid |
رونالدو-پردرآمدترین-فوتبالیست-جهانادامه در ادامه مطالب...........


برچسب‌ها: رونالدو پردرآمدترین فوتبالیست جهان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:26 | نویسنده : omid |
تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:24 | نویسنده : omid |
تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 11:23 | نویسنده : omid |
دانلود در ادامه مطالب



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 15:31 | نویسنده : omid |
یه نفر داشته توی دریا غرق میشده، بلند بلند داد میزده: کمک، من شنا بلد نیستم! غضنفر داشته رد میشده میگه: حالا من تنیس بلد نیستم، باید داد بزنم؟



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:11 | نویسنده : omid |
یکی از انتخاب های سخت زندگی بعد از امتحان نمیدونی جزوه رو شوتش کنی بیرون یا نگهش داری برای ترم بعد :))



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:9 | نویسنده : omid |
 از یه ایرانی میپرسن :
راسته که میگن شما اول فحش میدین بعدا سوال میکنین؟
 یارو میگه: گوه خورده، کی گفته؟


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:8 | نویسنده : omid |
بابام : پسرم اون چهارتا سیم که آویزونه رو میبینی ؟
من : آره !
بابام : خب دوتاشو بردار
من : برداشتم !
بابام : چیزی حس نمیکنی ؟
من : نه !
بابام : حالت خوبه ؟
من : آره !
بابام : خب پس به اون دوتای دیگه اصلا دس نزن چون برق داره !
من قضاوت رو به کارشناسان واگذار میکنم :|
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:5 | نویسنده : omid |
ﺍﺯ ﺳﺒﮏِ ﺳﻮﺍﻻﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﻮ ﮔﻮﮔﻞ ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯽﮐﻨﻦ ﻣﯽﺷﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪ
ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺘﻦ، ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﮔﻮﮔﻞ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ﮐﻨﻪ
ﻣﺜﻼ ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯽﮐﻨﻦ :
ﻣﻦ ﻫﺎﺭﺩ ﺩﯾﺴﮏِ ﺍﮐﺴﺘﺮﻧﺎﻟﻢ ﻭ ﮐﻪ ﻭﺻﻞ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﻟﭗﺗﺎﭖ ﻗﺮﻣﺰﻡ
ﺍﻭﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺳﺒﺰﺵ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﯽﺷﻪ !
ﻭ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﻥ ﮔﻮﮔﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ :
ﺍﻟﻬﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ، ﭼﺮﺍ ﺧﻮ ؟؟ ! ؟ !
 


تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:5 | نویسنده : omid |